|
توپ خونه
| |||||||||||||||
|
سلام دوستان.برای روند بهتر و جذابیت وبلاگ از شما میخواهیم مطالبی که علاقه دارین در وبلاگ بهش پرداخته بشه به ما اطلاع بدین تا ما مطالب بیشتر و بهتری رو به دست شما برسونیم.ممنون [ یکشنبه 30 مرداد1390 ] [ 2:2 ] [ cris7 ]
مروری بر پرونده ي آقاي خاصِ
خوزه مورینیو همواره عاشق و شیفته فوتبال بود. پدرش فلیکس تعریف می کند که زمانی که مورینیو بسیار کوچک بوده ،تنها یک فکر را در سرش داشته:« اگر برای تولد خوزه به او توپ فوتبال هدیه نمی دادیم، گویی اصلا هدیه ای دریافت نکرده.»
ماریا ژولیا، مادر مورینیو نیز فرزندش را بدین ترتیب توصیف می کند:« او از کودکی اش آرمانگرا بود. از همان کودکی بیش از حد مرتب و منظم بود.» تنها یک واژه، برای درک عشق والای مورینیو کافی است :فوتبال. خانواده خوزه همیشه از علاقه وافر او در دوران کودکی به توپش می گویند. فلیکس ، پدر خوزه دروازه بانی حرفه ای بود که حتی به تیم ملی پرتغال نیز دعوت شد و یکی از بزرگترین افتخاراتش در طول دوران ورزشی متوقف کردن ضربه پنالتی اوزبیو بود؛ الگوی دوران کودکی " زه" (لقبی خوزه در دوران کودکی به آن مشهور بود.) فلیکس پس از دروازه بانی به نیمکت مربیگری روی آورد و در آن زمان این پسرش بود که با تنها 15 سال سن، به او در زمینه بررسی اطلاعات تیمهای حریف کمک می کرد.مورینیو در دوران کوتاه حضورش در دنیای فوتبال به عنوان بازیکن، در سطوح بسیار پائینی در تیمهای نه چندان مطرح او.اس بلننسس، آمورا و ریو اوه توپ زد. او در دو تیم آخری که حضور داشت، پدرش را به عنوان مربی تیم می دید ولی "زه " هرگز نتوانست تا در لیگ دسته یک پرتغال بازی کند. در جریان یکی از بازیهایی که "زه" خود را گرم می کرد تا برای تیمش بازی کند، رئیس باشگاه از جایگاه ویژه پائین آمد و پدر مورینیو را تهدید کرد که اگر ژوزه برای تیم وارد میدان شود، هم پدر و هم پسر را از تیمش اخراج خواهد کرد. پس از آن بود که "زه " شانسش را در تیم دسته دومی سسیمبره آزمایش کرد ولی دو سال بعد به تیم تجارت و صنعت دسته سه پرتغال پیوست.
موضوعات مرتبط: ورزشی، عکس، بیوگرافی ادامه مطلب [ پنجشنبه 14 اردیبهشت1391 ] [ 11:29 ] [ cris7 ]
ســـــــــــــلام.با این که خیلی گذشته ولی بازم طرفدارای گل رئال تبریک میگم. یکی برای قهرمانی لالیگا و یکی هم برای برد الکلاسیکو..... البته باید به خاطر حذف از مرحله ی گروهی لیگ قهرمانان اروپا به هر دو تیم بارسا و رئال تسلیت گفت... اینم عکس هایی از بازی... نظر یادتون نره...
موضوعات مرتبط: ورزشی، عکس ادامه مطلب [ سه شنبه 12 اردیبهشت1391 ] [ 15:56 ] [ cris7 ]
به دریایی در افتادم که پایانش نمی بینم
به دردی مبتلا گشتم که درمانش نمی بینم دلا بیزار شو از جان اگر جانا همی خواهی که هر کو شمع جان جوید غم جانش نمی بینم چه جویم بیش از این گنجی که سر آن نمی دانم چه پویم بیش از این راهی که پایانش نمی بینم "سعدی"
موضوعات مرتبط: شعر [ دوشنبه 11 اردیبهشت1391 ] [ 22:43 ] [ cris7 ]
[ سه شنبه 4 بهمن1390 ] [ 14:18 ] [ error ]
خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست کس را وقوف نیست که انجام کار چیست پیوند عمر بسته به موییست هوش دار غمخوار خویش باش غم روزگار چیست موضوعات مرتبط: شعر [ پنجشنبه 1 دی1390 ] [ 19:55 ] [ error ]
دختری به کوروش کبیر گفت:من عاشقت هستم.... کوروش گفت:لیاقت شما برادرم است که از من زیباتر است و پشت سره شما ایستاده،دخترک برگشت و دید کسی نیست. کوروش گفت:اگر عاشق بودی پشت سرت را نگاه نمیکردی موضوعات مرتبط: سوژه های خنده دار [ دوشنبه 28 آذر1390 ] [ 19:27 ] [ error ]
شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :
سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.
دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش. یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….
پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند… [ دوشنبه 28 آذر1390 ] [ 19:27 ] [ error ]
حسین پسر علی و فاطمه (دختر محمد پیامبر اسلام)، امام سوم شیعیان است. حسین ۳ شعبان ۴ هجری قمری در مدینه زاده شد و در ۱۰ محرم ۶۱ (برابر ۲۱ مهرماه سال ۵۹ خورشیدی) در کربلا واقع در عراق کنونی در نبرد کربلا کشته شد.
در میان شیعیان، از وی با القابی همچون امام حسین، اباعبدالله، ثارالله (به معنای خون خدا)، خامس آل عبا، سبط، وفی، زکی و سیدالشهدا نام برده میشود.[۱] دوران کودکیحسین بنابر اکثر روایات در اولین روزهای شعبان سال چهارم هجری به دنیا آمد. محمد، پیامبر مسلمانان و پدربزرگ او، در همان سالهای کودکی حسین درگذشت. روایاتی از علاقه محمد نسبت به وی و برادرش حسن مجتبی نقل شدهاست. مانند «هر کس آنها را دوست داشته باشد من را دوست دارد و هر کس از آنها متنفر باشد از من منتفر است» یا «حسن و حسین سید جوانان اهل بهشت اند». حدیث دوم از دیدگاه شیعه اهمیت زیادی دارد و به اعتقاد آن گواهی بر حقانیت حسن و حسین بر امامت است.[۳] دوران جوانی تا زمان مرگ معاویهدر دوران خلافت علی، حسین در رکاب پدرش بود و در جنگهای او شرکت داشت.[۳] حسین پسر علی هنگام زمامداری پدرش او را در جنگهای جمل و صفین و نهروان همراهی کرده بود. سال ۵۰ هجری وقتی که برادرش حسن کشته شد. معاویه حدود ۱۰ سال به عنوان خلیفه باقی بود. معاویه سال ۶۰ هجری درگذشت و پسرش یزید را به جانشینی انتخاب کرد. به نوشته منابع شیعه حسین بن علی موافق راه و روش حکومت هم عصر خود نبود.[۴] بنابر نوشته تاریخ نویسانی مانند دینوری از شرایط صلح حسن بن ابی طالب با معاویه، پرداخت سالیانه دو میلیون درهم از محل خزانه به حسین بود.[۵][۶] نویسندگانی مانند البلاذری در انساب الاشراف و ثعالبی در لطایف المعارف مینویسند که در دوران حیات برادرش حسن، حسین رویه برادرش در مورد عدم ستیز با معاویه را دنبال میکرد. حتی بعد از کشته شدن حسن نیز این شیوه در برخورد با معاویه را ادامه داد. معاویه سالی یک یا دو میلیون درهم به حسین میفرستاد و حسین مکرر به شام سفر میکرد و در آنجا نیز هدایای دیگری از معاویه دریافت مینمود. [۷][۳] [۸][۹] این مستمری توسط یزید فرزند معاویه به چهار میلیون افزایش پیدا کرد.[۱۰][۱۱] در این زمان معاویه از مروان حاکم مدینه خواسته بود تا با حسین برخوردی نداشته باشد و عملی تحریک آمیز انجام ندهد. گزارشها نشان میدهد که شیعیانی مانند حجر بن عدی حتی پیش از کشته شدن حسن بسیار به دیدن او میآمدند و از او تقاضا میکردند تا بر علیه معاویه قیام کند. اما بنا بر نوشته البلاذری پاسخ او همیشه این بود که «تا زمانی که معاویه هست کاری نمیتوان کرد.... [۳] در زمان حکومت معاویه دو عمل مهم از او در منابع تاریخی ثبت شدهاست. یکی هنگامی که در مقابل چندی از بزرگان بنی امیه در مورد حق مالکیت خود بر یک سری زمینها ایستاد و دیگر آنکه از تقاضای معاویه برای پذیرش یزید بعنوان ولی عهد معاویه با این دیدگاه که تعیین ولی عهد بدعتی است در اسلام سرباز زد.[۳] واقعه کربلا
نوشتار اصلی: نبرد کربلا
در این هنگام عدهای از مردم کوفه که از مرگ معاویه با خبر شده بودند نامههایی برای حسین نوشتند و از او خواستند تا به عراق و کوفه بیاید. حسین نیز که مسلم بن عقیل را به کوفه فرستاده بود، خود مراسم حج تمتع را به عمره تبدیل کرد و بطرف کوفه حرکت نمود. ابتدا شماری از مردم کوفه با مسلم بن عقیل همراه شدند؛ اما با ورود عبیدالله بن زیاد که از طرف یزید به حکومت کوفه گمارده شده بود و خبر آورده بود که حسین مراسم حج را نیمه کاره گذاشته و قاضی شریح فتوای قتل او را دادهاست و مردم کوفه را تهدید کرده بود مسلم را ترک کنند تا بلکه حسین را از ترک حج و آمدن به کوفه منصرف کرده و مانع بیعت مردم کوفه با وی شوند، مردم کوفه بیعت خود را از حسین پسرعلی پس گرفتند و به مخالفت با حسین پسر علی روی آوردند.[۱۲] او سرانجام در روز دهم محرم سال شصت و یکم هجری قمری (برابر بیست و یکم مهرماه سال ۵۹ خورشیدی) به همراه ۷۲ تن از یارانش کشتهشدند. شیعیان همه سال سالروز کشته شدن حسین را با مراسم مذهبی و عزاداری پاس میدارند.[۱۳] دیدگاهها دربارهٔ حسین و انگیزه قیام کربلادیدگاه شیعهمیان شیعیان در مورد انگیزه وی از حرکت به سوی کربلا دو نظر متفاوت وجود دارد. این دو عقیده گاه در تاریخ تشیع و میان دانشمندان شیعه بحثهایی به دنبال داشتهاست.[۱۴][۱۵]
دیدگاه آکادمیکدانشنامه بریتانیکا مینویسد که به حسین و جزییات زندگی اش به صورت افسانه وار و اغراق آمیز نگریسته شده که این مطلب از واقعه کربلا نشات میگیرد. اما انگیزهٔ قیام وی احیای ایدئولوژی «حکومت اسلامی واقعی» در برابر حکومت اموی بود که به عقیدهٔ او، حکومتی ناعادلانه بود.[۱۸] آرامگاهنوشتار اصلی: حرم حسین بن علی
قبر حسین بن علی در شهر کربلا عراق قرار دارد اما همچنین در شهرستان صاحب استان کندز افغانستان آرامگاهیاست که عدهٔ کمی از شیعیان افغانستان، آن را محل دفن سرِ بریدهٔ حسین بن علی میدانند. همچنین مقبرهای به نام رأس حسین (به فارسی: سر حسین) در مصر نیز وجود دارد که به وی نسبت میدهند. [۱۹] سجاد، امام چهارم شیعیان فرزند وی است.[۲] موضوعات مرتبط: مذهبی [ پنجشنبه 17 آذر1390 ] [ 12:7 ] [ error ]
میگن دعای دوست در حق دوست بیشتر مورد توجه خدا قرار میگیره زود تر به اجابت میرسه،پس در این شب ها حتما برای من هم دعا کنید. [ پنجشنبه 10 آذر1390 ] [ 18:27 ] [ ye khater khah ]
|
|||||||||||||||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | |||||||||||||||